close
تبلیغات در اینترنت
pdf, بزرگترین سایت دانلود رمان, دانلود رمان برای آندرویید و جاوا و پر
چهارشنبه 31 مرداد 1397

دریــــــــای رمــــ❤ـــــان

جدیدترین مطالب

جستجوگر پیشرفته سایت





تبلیغات ویژه

سایت اسکینک دات آی آر

تبلیغات


آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 116 diyana
0 101 diyana
0 122 diyana
0 99 diyana
0 100 diyana
0 115 yalda


دانلود رمان شورشی نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

 

  • نام رمان : شورشی

  • نویسنده : آذر شکیبا کاربر نودوهشتیا

  • صفحات : پرنیان 1323 صفحه و پی دی اف 250 صفحه

 

خلاصه داستان : بند کفشهامو بستم و با حالت دو از خونه خارج شدم از فکر اینکه دیر برسم داشتم دیوونه میشدم.حتما ایندفه اخراج میشدم.من مسئول پذیرایی از مهمونای شرکت بودم و تا حالا هیچوقت کارمو به درستی انجام نداده بودم اما به لطف کیان معاون شرکت که هیچوقت خراب کاریهامو به رییس گزارش نداده بود تا حالا اخراج نشده بودم.

 

ولی ایندفه فرق میکرد و مهمونای شرکت خارجی بودن و پای یه قرارداد مهم درمیون بود و بدتر از اون اینکه خود رییس هم همراهیمون میکرد.مطمئن بودم که ایندفه حتما اخراج میشم و بعدم که توان پرداخت اجاره خونه رو نداشتیم .آقای عبدی مارو از خونه بیرون میکنه و معلوم نیست چه وضعی پیش میاد.
به ایستگاه اتوبوس رسیدم اما داشت میرفت ..دنبالش دویدم و چنان فریاد میزدم وایسا که مردمی که توی خیابون بودن همه با تعجب نگام میکردن .اتوبوس ایستاد و من با کشیدن یه نفس آسوده سوار شدم .همه ی آدمای توی اتوبوس نگام میکردن. یادم افتاد چه جوری داد میزدم خجالت کشیدم .اما واسه اینکه خودمو نباخته باشم اخمی کردم و سرمو بالا گرفتم.
بالاخره با پنج دقیقه تاخیر به شرکت رسیدم.کیان جلوی در به ماشینش تکیه داده بود وعصبی به نظر می رسید.خودمو خونسرد نشون دادم و به سمتش رفتم و سلام کردم..با حرص گفت:
- خانم محبوب..ما چطور تا ده دقیقه دیگه خودمونو برسونیم..تمام سعیتون برای زودتر اومدن این بود که تاخیر پنج دقیقه ای داشته باشین از لحن رسميش معلوم بود خيلي عصبانيه..خودمو مظلوم گرفتم وگفتم
- ببخشيد كيان..من به اتوبوس نرسيدم..خب من كه مثل تو ماشين ندارم
كمي آروم شد و گفت: هميشه سعي ميكني از وضعيت اقتصاديت براي توجيه خرابكاريهات استفاده كني...زود باش سوارشو ...دير شده...سوارشدم و حركت كرد با سرعت رانندگي ميكرد. شروع كرد به حرف زدن و گفت:
اين مهمونا خيلي مهم اند اگه اين قرارداد عملي نشه اعتبارمون كاملا خراب ميشه و حتي ممكنه تا مرز ورشكستگي بيش بريم بس سعيتو بكن كه خرابكاري نكني و درست رفتار كني...در ضمن رئيس ديروز مجبور شد بره كانادا...ديشب پرواز داشت واسه همين همراهمون نيست و كارمون سخت تره..پسرش ماهور با نامزدش مارو همراهي ميكنن..تو ماهور رو تاحالا نديدي ...اگه كارتو درست انجام ندي و اون تصميم به اخراجت بگيره من هيچ كاري نميتونم برات بكنم..راستي امروز كه مهمونا توي هتل اقامت ميكنند اما لازمه به خونوادت خبر بدي كه براي يه هفته بايد همراهشون به كيش بري..قراره جلسات اونجا برگزار بشه و متاسفانه من مجبورم اينجا بمونم و به كاراي شركت رسيدگي كنم نفسي كشيد و نگاهم كرد خودمو ناراحت نشون دادم و گفتم : انقدر ها هم دست و با چلفتي نيستم ديگه...
ادامه داد: مهمونا سه تا آقا و دو خانم اند
برگه اي ازتوي داشبورد در آورد و به دستم داد و گفت:
مشخصات و عكس مهموناست همين الان حفظشون كن..دو تاشون آلماني و دو تاي ديگه چيني اند يكيشون هم اسمش سامان بهادره..توي شركت آلماني كارميكنه... آتوسا ما بايد هرطورشده كاري كنيم اونا روي خط توليدمون سرمايه گذاري كنن و تنها كاري كه لازمه تو بكني اينه كه به اونا خوش بگذره كاراي قرار داد و ماهور و پديده انجام ميدن...پديده قبلا توي شركت ماهان مسئول فروش بود..انگار بعد از نامزديش با ماهور عذرشو خواستن ..البته دليل جور كرده بودن...درسته كه ماهان تو خيلي از قراردادها شريك ماست اما به هرحال هرشريكي يه جورايي رقيب محسوب ميشه...آتوسا حواستو بده كه درست رفتار كني...
همينطور كه اطلاعات برگه رو حفظ كردم با حرص گفتم: كيان ميشه مثل بچه ها باهام رفتار نكني؟
به فرودگاه رسيديم كه تلفن كيان زنگ خورد...جواب داد وگفت: ما جلوي در ورودي هستيم..باشه
قطع كرد و گفت: به موقع رسيديم...سعي كن با من رسمي باشي..دارن ميان بيرون..
ليموزين مشكي شركت هم از راه رسيد..قبلش داشتم فكر ميكردم چطور قراره مهمونا رو با خودمون ببريم..قبلا هم چند باري مهمون خارجي داشتيم اما نه به اين مهمي..چطور بايد با اون لهجه ي بدم انگليسي صحبت ميكردم؟ حالا ميفهميدم واقعا استخدام و موندنم توي شركت رو مديون كيان بودم
كيان از دوستاي برادرم آرمين بود و اون بود كه منو به آقاي مشرقي رئيس شركتمون معرفي كرد مني كه بعد از گرفتن مدرك فوق ليسانسم توي خونه نشسته بودم و بير شدن بدر و مادرم و ميديدم كه همه ي تلاششون جور كردن بول شهريه ي آرمين و آرميتا و برداخت اجاره خونه بود..اما بالاخره منم تونستم با اينكار كمكي كرده باشم.
با چشم غره اي كه كيان رفت به خودم اومدم..توي دلم گفتم: واي خدا اينا كي رسيدن؟ چرا وسط مراسم معارفه ايم و من نفهميدم..لبخندي زدم و شروع به سلام و احوالبرسي كردم .يه زن و مرد آلماني با صورت سرخ و موهاي بور وچشمهاي آبي..مرده كه اسمش "مايكل " بود حدودا چهل ساله به نظر مي رسيد. لبخندي روي لباش بود بهش لبخند زدم. اون خانم هم كه به نظر من خيلي بهش شباهت داشت اسمش "كلرا " بود به نظر مهربون ميومد..به هرحال براي كار من لازم بود كه توي نگاه اول بتونم روحيات مهموناي شركت رو تشخيص بدم ..نوبت به خانم و آقاي چيني رسيد.. هردوشون نام خانوادگيشون "يان" بود حالا نميدونم خواهر وبرادر بودن يا زن وشوهر؟! خداي من از روي چهرشون هيچي نميتونستم تشخيص بدم. خبري از سامان بهادر و ماهور مشرقي و پديده نبود..خدارو شكر كيان مهمونا رو به سوار شدن توي اتومبيل دعوت كردم و من تونستم نفس راحتي بكشم

 

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]

  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]

  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]

  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]

  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]

 

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 14 نفر مجموع امتیاز : 23



بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

تبلیغات


تبلیغات



ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات مطالب


درباره ما

    دریــــــــای رمــــ❤ـــــان
    سلام به همه ی دوستای عزیزم سایت دریای رمان از آذر ماه 1392 فعالیت خودشو به منظور آرامش و رفاه رمان خوان ها برای خواندن رمان در سایتی با سرعتی بالا فعالیت خودشو آغاز کرده و امیدوار است که هر روز با جلب رضایت خواننده های سایت کیفیت سایت هم بالا رود با تشکر مدیریت

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 749
    کل نظرات کل نظرات : 511
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 5
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 835

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 504
    باردید دیروز باردید دیروز : 1,477
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 76
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 284
    بازدید هفته بازدید هفته : 3,728
    بازدید ماه بازدید ماه : 33,659
    بازدید سال بازدید سال : 91,380
    بازدید کلی بازدید کلی : 4,781,547

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.80.140.29
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :


نظرسنجي

    نظرتون در باره ی سایت دریای رمان چیه؟






تبلیغات


امکانات جانبی

    پربازدیدترین مطالب